به مجید سعد آبادی بخاطر قزل آلای خال قرمزش و سمانه عابدینی بخاطر انگشتان کشیده ام خودش تبریک می گم به امید چاپ اثر های بعدی این شاعران ![]()
و اما شعر که می دونم چند ماهه منظرین
:
انگور
سیب
گندم
همگی سوار کشتی شوید
نوح حوای دیگری دارد
موسی
عصایت را بنداز !
بگذار این رودخانه درون نقاشی طغیان کند
و اتاق خواب فرعونیان را زیر آب ببرد
ماهی ها از خواب هایی که برایت دیده بودنند
باخبر شوند
خیالت راحت
راز تو را در سینه نهنگی پنهان کرده اند
که تا به ساحل نرسد
منقرض نخواهد شد

فرارسیدن نوروز ٣٧۴٧یکتایی زرتشتی ایرانیان بر همگان خجسته باد
درین جشن ِنوروز ِجم یادگار
سرآغاز ِسال ِنو و نوبهار
دل و جانِتان خرم و شاد باد
خوشی بهره وخانه،آباد باد
آنا میچلز
ترجمه های این تارنما به این آدرس منتقل شدند :www.anik.blogfa.com
اشویی از آن کسی است که خواستار خوشبختی دیگران باشد 
(اوستا با این کلام آغاز می شود و اشویی : پاکی در اندیشه و گفتار و کردار است)![]()
درود به دوستان خوبم
می دونم خیلی دیر این تارنما داره به روز می شه
ولی قرار بود با یه قالب زیبا و جدید
به حضورتون بیایم که مهندس فقط اسکلتش رو ساختن ودر حال تکمیل شدن است
به این قالب خیلی توجه نکنید
قراره یه روز شمار معکوس هم نصب کنیم همرا با افتتاح ۱۰۰۰ تا پروژه دیگه اینم
روبه راه بشه
قراره این قالب با قالب اصلی خیلی فرق داشته باشه …
امیدوارم البته
فرقی نمی کند
دختر خلیج باشی و
گیسوانت همپای نخلها باد های شرجی را بوزد
یا دختر افغان و
چینهای مزارع از دامن تو شکل گیرد
یا اصلا زنی فلسطینی
که زیتون ها در سبد چشمهایت
هزار بار تکثیر شود
فرقی نمی کند
گیسوانت در پنجه عراق
دامنت را سربازان آمریکا برمزارع بکشند
یا چشمهایت در سنگهای هزاران اسرائیل تکثیر شود
جنگ برای تو که روستایی را
به اندازه تمام جهان دیده ای
فرق نمی کند
جهانی باشد یا...
پیراهنت بوی سربازان روس را بگیرد
این درد
فریاد زایمان تمام زنان اسیر است
دردی که نمی دانی
فرزندت را که از دشمن به یادگار گرفته ای
-دوست خواهی داشت؟
اگر قسمت نظرات پس از تایید است از دوستان پوزش می خواهم ![]()
اهورا مزدا همه خوبی ها را آفرید از جمله روشنایی را
روشناییی از اهورا مزدا
نشات گرفت و نه اهورا مزدا از روشنایی .
با سلام با شعری سپید به حضورتان آمده ام : ![]()
![]()
نیستی
تیر برق های شهر
در فاصله های یکسان
شهر را مهتابی کرده اند
زیر اولین تیر برق
مردی در اندازه لباس های خمیده اش
خوابیده
و انعکاس نئون برسکه ها
اطرافش را مهتابی تر کرده
در فاصله ای یکسان
کنار برج مشکی
تیر برق به لیموزینی سفید خیره مانده
درروشنایی بعدی
مردی معشوقه اش را
در بارانی مهتاب
می بوسد
صحنه بعدی از آن زنی است
که لیموزینی برایش دست تکان می دهد
و برجی سیاه در انتظارش است
زیر تیر بعدی
شهر سکوت کرده
باران هنوز به انعکاس شهر
بر آسفالت می بارد
از تیر برق بعدی
خورشید بیرون می زند
زنی پیاده می شود
سکه ای می اندازه
مرد ژنده پوش هنوز خوابیده
در اطرافش کفاره ها
درد می کشند
2/دی /86
دوستان عزیز به خاطر مزاحمتهای فردی آشنا و شاید نا آشنا مجبور شدم قسمت
نظر خواهی پس از تایید نمایش داده شود و از سایر دوستان پوزش می خواهم .

اهورا مزدا ، آن هستی جهانی و کلی ست که همه هستی ها
داده او و پایداری از اوست
بهار بهانه سبزی است ، حتی برای به روز کردن وبلاگ ها...
فکر می کنم که دقیقا یک سال شده باشه که این وبلاگ رنگ هیچ شعری رو به خودش ندیده باشه . با اینکه سال گذشته تجربه های شعری خوبی داشتم ....
گفته بودم این وبلاگ می خواد رنگ ترجمه به خودش ببینه ولی از وقتی که ترجمه ها
تو هفته نامه و ماهنامه و فصل نامه ... های ادبی چاپ شدند این وبلاگ هم دیگه رنگ ترجمه به خودش ندید....
ولی امروز با آخرین شعر سال گذشته که یک عاشقانه است و ترجمه ای که بازم عاشقانه است ، عید رو به همتون تبریک می گم . امیدوارم سال عاشقانه ای داشته باشین که زندگی شیرن بشه و بدهی ها و سختی ها و درس های سخت دانشگاه از یادتون بره ... تو رو جون عشقتون مشروط نشین ...
تهران را پشت در بگذار
و از دور ترین نقطه جهان عشقی بیاور
دور ترین نقطه....
نه در قصر های سیبری ست
نه در امپراطوری کشیده بر دیوار چین
نه در خرابه های ثلاثه مصر
و نه حتی کنار ستون های تخت جمشید
که ملکه ها و شاهزاده هایشان
سالها پیش از دنیا آمدن
پدرانشان
آغوششان را.... بهم.....
تاریخ را پشت در بگذار
بی اجازه دور ترین نقطه جهان را بیاور
لبانی بر لبانی برهنه تر
۸۶/۱۲/۱۷
....................................................
شعراز آقای لینو باگیر کانادایی (مردی که عاشقانه های زیبایی دارد)
ترجمه این شعر به تارنمای www.anik.blogfa.com منتقل شده است
BEAUTY OF GOD
Humanity is the soul of GOD on the earth & I think we are the breath
Of GOD , there is a light of happy in the deep of the soul .
GOD has made many doors opening in to truth…
Than we could heard whisper of sea anemoe , water lily, jasmine ,violet
& other flower whisper to GOD. When sun flower turn to sun light of GOD
When we look at garden, pale sky, sun,… & any others things
We see GOD . But when we go to the desert god near to our soul
So we see moon , stars & listen to silent we can feel light of GOD
By : Samira noroozi
در تمام عمر تو را در نمیابیم
اما
تو
ناگهان
همه را در می یابی!
..............................................
استاد قیصر امین پور :
متولد : دوم اردیبهشت ۱۳۳۸ دزفول
درگذشت : هشتم آبان۱۳۸۶ بیمارستان دی تهران
...............................................
افتاد
آنسان که برگ
- آن اتفاق زرد -
می افتد
افتاد
آنسان که مرگ
- آن اتفاق سرد ـ
می افتد
اما
او سبز بود و گرم که
افتاد
..............................................
بله واقععیت داره قیصرامین پور ما را تحمل نکرد و رفت
آآآآآآآآی.....
ای دریغ و حسرت همیشگی !
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود
بچه های دوره یازدهم یادشون نره که
استادشون دکتر قیصر امین پور بود
یادشون نره که در جشن اختتامیه
تندیس سبز شون رو از دست دکتر ....
هر روز بی تو روز مباداست ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
..........................................................................................
هیچ چیز از این درد ناک تر نبود که در بهشت زهرا پکر استاد دکتر قیصر امین
پور در راه قطعه هنرمندان و در راه وداع با یار صمیمی خود سید حسن
حسینی باز گردانده شود ... و فرصتی کوتاه شاید ۱۰ دقیقه مجال هم
می توانست ...اما...![]()
![]()
![]()
روحش شاد ![]()
الان که این پست رو می نویسم خیلی خوشحالم
امروز اختتامیه جشنواره شعر شبهای شهریور بود
و خیلی از دوستام که لایق بودنند امروز به عنوان شاعر برگزیده انتخاب
شدنند مثل بهترین دوستام : مینا مومنی پور و سمانه عابدینی و
لیلا کرد بچه عزیزو جواد سلطانی و سودابه مهیجی و محمود حبیبی و ....
من هنوز هم خوشحالم و به همه دوستام که در این جشنواره برگزیده شدند
از صمیم قلب تبریک می گم ![]()
![]()
![]()
![]()
امید وارم زودتر جوایزشون رو بگیرن چون من شیرینی از هر کدومشون
می خوام ![]()
![]()
![]()
![]()
سلام دوستان خوبم
سلام به همه اونهایی که به وبلاگم سر می زنن
من دوستتون دارم
الان که وبلاگم رو دارم آپ می کنم توی وبلاگ یکی از
دوستانم یه شعری از یه کودک آفریقایی خونم که کاندیدای جایزه ادبی سال۲۰۰۵
این شعر من رو به دنیای کودک کشاند که دنیایی پر از رنگ های سیاه و سفید
... امید وارم از این شعر لذت ببرین البته چون زبان شعر ساده است شعر رو
ترجمه نمی کنم که با حس زیبای اون بیشتر آشنا بشین ![]()
When I born, I Black
When I grow up, I Black
When I go in Sun, I Black
When I scared, I Black
When I sick, I Black
And when I die, I still black…
And you White fellow, When you born, you pink
When you grow up, you White
When you go in Sun, you Red
When you cold, you blue
When you scared, you yellow
When you sick, you Green
And when you die, you Gray…
!!! ؟؟ And you call me colored
به امید صلح برای تمامی نژاد های بشری ![]()
![]()
![]()
ترجمه های این تارنما به این آدرس منتقل شدند
حضورتون اومدم
ترجمه ها بازم از خودمه
امیدوارم خوشتون بیاد
مثل همیشه
... راستی یاروسلاوسایفرت جایزه نوبل ادبیات رو .....البته می دونم
که می دونین![]()
ترجمه های این تارنما به آدرس : www.anik.blogfa.com منتقل شدند
داشتی بذر غزل را در سرم می کاشتی؟
با دل من قهر کردی با دل او آشتی؟
خانم آزیتا جعفری رو ما به عنوان یک شاعر غزل سرای خوب میشناسیم که به جمع وبلاگ نویسان
آمده اند با آدرس:
http://www.hiva-j10.blogfa.com
امید وارم شما هم مثل من از شعر های آزیتا جان لذت ببرین که قطعا همین طور خواهد بود ![]()
بنویسم . این بار با یک لیریک به حضوره گرمتان می آیم که برای دوست خوبم آقای: بهنام رشیدی
است
و البته ترجمه آن را خودم انجام داده ام اگر کاستی است به بزرگواریتان می بخشید![]()
![]()
ترجمه های این تارنما به آدرس: www.anik.blogfa.com منتقل شد
نقد یادتون نره ....![]()
اشاره میکنی
به واژه ای که از انگشتانت می لغزد
گاهی پرنده از انگشتانت اوج می گیرد
یا آوازی نشنیده
که به میزان های مساوی
در بند بند انگشتانت تقسیم می شود
اشاره می کنی به دستانت
تا دنیایی صامت را در گوشم فریاد بکشی
کر می شوم
به اندازه شنیدن دنیا
مشت باز نمی کنم
تا روز مبادا
تا پرنده در قفس انگشتانم....